
می دونی الان کجام؟
روپشت بوم
میدونی نگاهم به کجاست؟
به آسمون
می دونی با کی صحبت می کنم؟
با خدای مهربون
می دونی چیکارمیکنم؟
دعا واسه هر دومون
می دونی ازش چی میخوام؟
ماروبه هم برسون
برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس
گفتی برم گفتم چرا گفتی پریشونی بسه
گفتی یكی دلتنگمه خیلی برام دل واپسه
گفتی برم گفتم برو اما نگفتم تا ابد
با رفتنت توی چشام اشك جدائی حلقه زد
گفتی برم گفتم برو اما نگفتم تا ابد
با رفتنت توی چشام اشك جدائی حلقه زد
با رفتنت توی چشام اشك جدائی حلقه زد
تنهام خیالت پیشمه زخم دل درویشمه
هرجا بسوزم خاطرت خاكستر آتیشمه
تنهام خیالت پیشمه زخم دل درویشمه
هرجا بسوزم خاطرت خاكستر آتیشمه
بی شعله می سوزم ولی ای عشق خاموشم مكن
بامن بمون بامن بمون هرگز فراموشم مكن
من قلب چاقو خورده ام هم زنده ام هم مرده ام
با بودنت گل كرده ام با رفتنت پژمرده ام
من قلب چاقو خورده ام هم زنده ام هم مرده ام
با بودنت گل كرده ام با رفتنت پژمرده ام
با بودنت گل كرده ام با رفتنت پژمرده ام
تنهام خیالت پیشمه زخم دل درویشمه
هرجا بسوزم خاطرت خاكستر آتیشمه
تنهام خیالت پیشمه زخم دل درویشمه
هرجا بسوزم خاطرت خاكستر آتیشمه
برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس

تصویری از رویــای تو در ذهن و فــــــــــــــکرم مانده است
امشب نشان مهـــــــــر تو نــــــــــوری به دل تابانده است

در نرگس چشمـــــــــان تو شوقی ز وصل دوست بـــــود
پیمانه ی عشقت به جــــــــــان درس، وفـــــا را خوانده است

بر قــــــــــــــامت رعنــای تو سرو خرامــــــان نیز هـــــم
همچون دل بی تاب من حسرت به جـــــان بنشانده است

با دیـــدن رویش دلــــــــــــــم آرامشی دیگر گـــــــــرفت
هر لحظه این امید بر جــــــــــــان و دلـــم جا مانده است

در تاب و تب بود این دلــــــــــــــم تقدیر من آخر چه شد
این سرنوشت بی سرانجــــــامم مـــــرا ترسانده است

در آرزوی این وصال از جــــــــان خود خواهـــــم گذشت
این آتش عشقش همه جـــــــــان و تنم سوزانده است

در عشق پـــــاکش عاقبت تسلیم فرمــــــــانش شوم
زیــــرا که او بر قلب و بر احساس من فـــــرمانده است

هــــرگز از این بــــــاور گریزی نیست چـون دانم همی
آرامش این روح و جــــــــــان را دل از او بستانده است

ساعی در این محنت سرا تنــــها خـدا یار است و بس
او از دل و دیده همه نــــــــــاباوری را رانـــــــده است
برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس

برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس
ریشه هاشان دست در دست هم است

برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس

من نمی تونم بخوابم چیجوری تو خواب خوابی
میشه عاشقت بمونم چه سوال بی جوابی
من فراموشت نکردم تو فراموشم که کردی
این همه واسه تو مردم تو یبارم تب نکردی
عمر این روزا کوتاه ست خوشی این دورو وراست
هرچی غصه ست واسه من خنده ها ماله شماست
کاش می دونستی چقدر تو دلم جات خالیه دیگه باورم شده زندگی یه بازی
برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس
وقتی من پیشت میشینم عاشقت ترین مرد روی زمینم
اینو میدونی که من بی تو میمیرم آخه تموم دنیامو تو چشمای نازت می بینم
ولی باد اومده هرچی که بود برد
اون روزای خوبمون چه زود مرد
حالا من بی تو تنهای تنهام
ببین که چه خالیه دستام
ببین نیستی ببینی چقدر بی تو خراب حالم بدون تو انگاری داره خراب میشه سرم تموم عالم نیستی ببینی چقدر بی تو خراب حالم بدون تو من واسه گریه کردن صد بهونه دارم
برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس
دیگه هیچ فرقی نداره زنده بودن تو جنون لحظه های بی پناهی
نمیخوام بارون بباره روی شیشه،تو دقیقه های تلخ بی قراری
بزار دستاتو بگیرم تا کنار تو بمیرم
وقتی آسمون غریبه ست ،تنها عشق تو رو دارم
تو هجوم بی صدایی تو ببین شکسته بالم
پر از تقویم پاییز یه غروب بی ستاره
بزار آسمون بباره زنده کن تاج ترانه
میخوام آفتابی بشه یه شب تو رویا
زخم خستگیمو مرحم کنم اینجا
من میخوام از موج دریا صدف بچینم
عطر احساس رو تو قلب تو ببینم عزیزم

برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس
تموم دلخوشی هامو تو با رفتن گرفتی

برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس

برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس
حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست
شعرخوب از تو خوندن دیگه لالایی من نیست
من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم
توی رودخونه قلبت قایقی من رفتنی بود
کاش از اول میدونستم قایقم شکستنی بود.

برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس

بازگشته اند
دردهای قدیمی من
تصویرهای تاریک
از من در آینه
از من
در خواب ها .
این بار میخواهم
تکه
تکه
تکه کنم خود را
تا دوباره دست کسی
شاید ...
نه !
این پازل را
هزار بار هم که بچینی
همان میشود
برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس

به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است
.پشت هیچستان رگ های هوا ،
پر قاصد ها ییست که خبر می آرند،
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک
.روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح،به سر تپهی معراج شقایق رفتم
پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیاییدمبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
برچسب:
نویسنده: علي؛بيكس